کشف 113 کیلو گرم مواد مخدر ارسالی از ایران در فرودگاه دبی

  العربیه.نت : اداره گمرک دبی روز پنج شنبه 9-12-2010 اعلام کرد 113 کیلو گرم مواد مخدر را که در یک محموله هوایی از ایران وارد دبی شده بود کشف کرده است.

احمد بطی مدیر عامل شرکت بنادر دبی در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت: بازرسان گمرک 113 کیلوگرم ماده مخدر شیشه را که در یک بسته پلاستیکی مخفی شده بود در یک محموله هوایی کشف کردند.

مدیر عامل شرکت بنادر دبی افزود: مقصد نهایی این محموله کشور مالزی بوده است.
وی بيان داشت که بازرسان گمرک هنگام انجام بازرسی به يک بسته پستی مشکوک شدند و پس از بازرسی دستی ، اين بسته مواد مخدر را کشف کردند .

احمد بطی ادامه داد : بازرسان با استفاده از دستگاه های مخصوص به آزمایش این ماده پرداختند و به این نتیجه رسیدند که محموله مورد آزمایش ، مواد مخدر از نوع شیشه است .

مدیر عامل شرکت بنادر دبی گفت : با دستگاه امنیتی در مالزی که مقصد نهایی محموله بود هماهنگی به عمل آمد و اين محموله در فرودگاه کوالالامپور توقيف شد.

احمد بطی افزود: کسانی که قرار بود مواد مخدر را دريافت کنند همگی دستگير شدند

نوشته شده در كل مطالب. Leave a Comment »

بالآخره آیت الله سبحانی هم وهابی شد!

سنی نیوز: چهره آیت الله جعفر سبحانی برای جامعه تشیع در کشور ما چهره آشنایی است. ایشان از سالها پیش به هر مناسبت سعی کرده از خود شخصیتی نشان دهد که به اصطلاح از مکتب تشیع سر سختانه دفاع بی دریغ می کند!.

در بسیاری موارد به هر کتاب و مطلب کوچک و بزرگی ردیه نوشته است، از سوی دیگر این مدرس حوزه علمیه علاوه بر سایر میدانها در عرصه رد  به اصطلاح وهابیت نیز خود را خوب درخشانده و چنین نشان داده که از معدود شخصیتهای رده اول مبارزه با وهابیت است!.

چنانکه همه می دانند وهابیت ابتدا به جنبش منحرف عبد الرحمن بن رستم خارجی در قرن دوم هجری اطلاق می شد سپس به جنبش اصلاحی محمد بن عبدالوهاب اطلاق گردید و  اینک به عنوان یک انگ آماده به هر آن کس و فکر وعقیده ای اطلاق می گردد که شیعیان غالی و افراطی آنرا نپسندند یا به هر آن عقیده ای که موافق قرآن کریم وسنت صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد!.

ضمنا به شخصیتهای اصلاحی و دینی ضد خرافات نیز وهابی می گویند؛ در جامعه کنونی ما بعضی برای حذف رقبای دینی خود نیز وهابی می گویند؛ چنانکه به آیت الله خمینی، آیت الله منتظری دکتر علی شریعتی ، مرتضی مطهری ، آیت الله برقعی ، استاد و قلمداران و غیره نیز وهابی گفته شد؛.

اخیرا دعوتگران غالی و افراطی تشیع صفوی به هر سنی نسبتا آگاه و غیر خرافی نیز وهابی می گویند حتی اگر طرف مذهبی و صوفی و اخوانی و غیره باشد همین که ملوث به خرافات نیست از دید غالیان صفوی منش وهابی است!.

خلاصه اینکه هر کسی شیعه اثناعشری نیست الزاما باید سنی اثنا عشری باشد و اِلا وهابی خواهد بود . اصطلاح سنی اثنا عشری اختراع کاتب این سطور است هر آن سنی ای که جرأت وغیرت وشهامت ومردانگی نداشته باشد که عقیده خود را آشکار بیان کند و به عقیده خود ببالد وافتخار کند و هر آن سنی که در جایی به عقیده و مقدسات اهل سنت در حضور او توهین شود و او ساکت بنشیند و از آن دفاع نکند سنی اثنا عشری است و لو اینکه خود را متبع پیامبر گرامی وصحابه بزرگوار ایشان بداند!.

متأسفانه در جامعه ما سنی های اثنا عشری فراوان هستند و داعیان غالی و افراطی تشیع صفوی منش الزاماً نمی خواهند که همه مسلمانان شیعه اثناعشری باشند یعنی این آرزو عملی نیست همین که شما سنی حقیقی نباشید سنی اثنا عشری هستید و برای شیعیان غالی وصفوی منش این خود سرمایه بزرگی است!.

سنی اثناعشری را می توان سنی یخ زده و بی غیرت و بی ارزه و بی وجدان وسنی بی خاصیت و سنی بی مصرف و سنی بی آبرو  و  سنی قلابی نیز نامید!.

بگذریم و برگردیم به اصل موضوع که اگر بعضی سنی های یخ زده دل انسان را می شکنند و حال آدم را بهم می زنند شیعیانی پیدا می شوند که یکی از آنان از از هزاران سنی اثناعشری یخ زده بهتر است و خدا را شکر این عده کم نیستند و بر خلاف مستبصران اجاره ای  در عوض پول و امکانات و تطمیع و تزویر عقیده نمی فروشند بلکه در نتیجه توجه و دقت و تأمل و تدبر در قرآن کریم به حق روی می آورند و از خرافات دست می شویند.

این هم اصل موضوع نبود اصل موضوع این است که آیت الله جعفر سبحانی که سالهاست در عوض دفاع از تشیع خرافی و حمله ستمگرانه  به توحید و اهل توحید خمس و صدقات جمع می کند و سر میلیونها شیعه بیچاره را کلاه می گذارد و پول سوا می کند و خدای نکرده توشه ی دنیا جمع می کند بالآخره وهابی شد!.

شما فعلا باور نکنید؛ هیچ عجله و شتابی هم در کار نیست این را یک انگ تبلیغاتی فرض کنید همینجا توقف کنید و ادامه مطلب ما را نخوانید بروید سراغ این لینک مورد اشاره واستناد ما  و حرفها و فرمایشات حضرت آیت الله سبحانی را به دقت بخوانید سپس برگردید حاشیه ی  ما را ملاحظه کنید و بگویید بر دروغگو لعنت.

جناب آیت الله سبحانی در مطلب مورد اشاره استناد ما کاملا عقیده وهابی های عربستان یا همان اهل سنت مادر مرده تهمت خورده از سوی حوزه های علمیه و سخن پراکنان ایمان فروش آنان را صد در صد تأکید کرده است!.

چون چاره ای جز این کار نداشته و این حقیقت است که ایشان و امثال ایشان تمامی سخن پراکنان و دروغ پردازان دنیا پرور و آخرت خراب کن! اگر با کمی دقت و انصاف بنگرند هیچ چاره ای جز تسلیم در برابر  حق ندارند اما چه کنند که دنیا و متاع اندک دنیا اجازه نمی دهد که به چشم حقیقت به مسائل نگاه کنند!.

موضوع بحث ما توسل است عوض اینکه وقت شما را ضایع کنیم احاله می کنیم به مطلب مورد نظر اگر شما در خود مطلب دقت کنید که اشکال ایشان و سایر به اصطلاح آیات عظام و مراجع تقلید و علمای شیعه اثنا عشری مشکلشان چیست؟ دردشان چیست؟ مرضشان چیست؟!.

آخر چرا باید اینهمه آیات و روایات صریح را انکار کنند و بچسبند به یک مشت مغلطه وسفسطه؟! پاسخ را شما حتی با کمی دقت در خواهید یافت. منبع این خبر رافضی نیوز است (2 مرداد 89 کد 18549) .

با استناد به خطبه 110 نهج البلاغه ایشان عمل صالح را از مصادیق اولیه توسل بر شمردند! این همان عقیده اهل سنت یا به اصطلاح ایشان وهابیت است. در بخش دیگری ایشان با استناد به آیه کریمه {وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا … } (الاعراف : 180) فرمودند: بهترین وسیله برای تقرب به درگاه الهی توجه به فرائض ونوافل می باشد!

این هم عقیده وهابیت است و درخواست دعا و توسل به اسماء الله نیز یکی از موارد تایید و قبول تمام طوایف اسلامی است! این هم عقیده وهابیت است. آیت الله سبحانی توسل به قرآن کریم، اعمال نیک و  دعای مومن برای فرد را از دیگر موارد مورد قبول میان مسلمین برای توسل دانستند وافزودند :{ وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ} ( البقره : 127) نشان می دهد که می توان عمل نیک خود را وسیله برای دعا قرار داد!

این هم عقیده وهابیت است خنده دار است که جناب آیت الله به جوانان توصيه می فرمایند: که اگر عمل صالحی در زندگی انجام داده اید به رخ خدا بکشید که خدای متعال دعای فرد را برآورده می کند! عجب! پس این همه أدا و اصول در آوردن و وهابیت را آماج تبلیغات قرار دادن بخاطر چیست؟!.

سپس جناب آیت الله می فرمایند: حتی وهابیون توسل به رسول الله _صلی الله علیه وآله سلم _ را در زمان حیاتشان قبول دارند! سپس می فرمایند: تمام طوائف اسلامی بر انواع توسل هایی که یاد شد اعتراف دارند!

ملاحظه فرمودید که آیت الله زیر فشار بیداری جامعه اسلامی وقشر جوان جامع تشیع چاره ای جز اعتراف به حقیقت ندارند! جناب حضرت آیت الله چه می شود که حال که حق را شناخته اید دست از لج بازی وکج روی بردارید و بیش از این جامعه را دچار تفرقه واختلاف وکینه ودشمنی نکنید؟!.

ایشان در آخر گرچه سعی کرده حق نمک خورده و خمس گرفته را نیز ادا کند وبرای شیعه وخرافات به نام توسل هم دليل بیاورد اما واقعیت این است که ایشان در این فرمایشات راهی برای گریز نیافته و مجبور شده اعتراف کند که تمام عقیده اهل سنت و حتی به اصطلاح خود ایشان وهابیت را در موضوع توسل بپذیرد و اعتراف کند که این عقیده مورد قبول و پذیرش تمام طوائف اسلامی است چیزی كه در واقع ایشان وسایر همقطران وهمکاران ایشان به خاطر آن وهابیت را کافر می دانند!!.

اگر به مباحث مورد اختلاف شیعه وسنی مراجعه شود بویژه در عصر حاضر توسل یکی از بارزترين بهانه ها برای ایجاد تفرقه در میان امت اسلامی است که ایشان و همکارانشان به خاطر همین حقایقی که در این نشست اعتراف کرده و پذیرفته همیشه اهل سنت و محققان اهل سنت را در برابر خرافات احیاناً مورد تایید بعضی افراد نا آگاه یا جاهل اهل سنت قرار می دهند، وخود را فرقه ناجیه و اهل سنت و عقلا ومحققان شیعه که مخالف با این خرافات هستند را کافر وگمراه معرفی می کنند.

وعقلا از جمله خود این جناب آیت الله جعفر سبحانی می دانند که عقاید شیعه جز مشتی خرافات وسفسطه ومغلطه چیزی نیست نه از قرآن وسنت صحیح دلیل دارد ونه از سیرت پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله سلم) و صحابه و اهل بیت (رضی الله عنهم) و آنچه جناب آیت الله سبحانی و دوستان و هم کیشان ایشان به عنوان اهل سنت و وهابیت می شناسند وآنرا نوعی تهمت می شمارند صد در صد مطابق قرآن و صحیح و سیرت پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله وسلم)  و صحابه بزرگوار و اهل بیت اطهار (علیهم السلام) است.

و آنچه ما در همین مقاله از ایشان به نقل از رافضی نیوز نقل کردیم همان عقاید حق اهل سنت است که ایشان آنرا عقیده طوایف اسلامی بر شمرده است پس تمام سفسطه ها ومغلطه های جناب آیت الله و آیت الله های دیگر جز برای دور نگهداشتن مردم از اصل دین واسلام خالص نیست.

در این نشست کلامی جناب آیت الله در پایان سحنانش شروع به مغلطه وسفسطه کرده است پس از ذکر چند آیه بی ربط به موضوع مورد بحث (آل عمران : 169)، ( الاعراف:78 ) و (الاعراف 79) می فرماید: این آیات که درباره حضرت صالح بیان شده که با آن مردگان سخن گفته است بر حفظ ارتباط با مردگان تأکید می شود!.

سپس آیه 92 و93 اعراف  که داستان حضرت شعیب است را نیز برای اثبات مرده پرستی آورده!! سپس به روایتی از صحیح بخاری اشاره کرده و فرموده پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله وسلم) با مردگان سخن گفته است!.

جناب آیت الله به مخاطبانش نمی گوید که در اینجا معجزه اي از معجزات پیامبر گرامی _ صلی الله علیه وأله وسلم _ ظاهر شده!! در نتیجه گیری ایشان می گوید: به دلیل حيات برزخي و برقراري ارتباط می توان با رسول الله سخن گفت!! و از ایشان طلب دعا نمود!

حالا انواع مغلطه و سفسطه و مراحل منحرف کردن افکار و عقاید را ملاحظه فرمایید سپس نتیجه می گیرید مانعی ندارد بگوییم: (یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله) وسپس خداوند را وامدار قرار داده و تمام حقایق قرآنی که در اول آورده را به نفع خود وخلاف اهل سنت تحریف نموده است!!.

 این است دینداری حضرت آیت الله و سایر آیت الله ها! فقط سفسطه ومغلطه وبازی با آیات قرآن وبا عقول مردم پاک و از همه جا بی خبر.

تا باشد که در دادگاه عدل الهی همه چیز روشن شود خدایا بر صراط مستقیم ثابت واستوار مان بدار.

نوشته شده در كل مطالب. Leave a Comment »

مبارزه با استبداد اگر نامش «فتنه است چه فتنه ای بهتر از این؟

هفته گذشته علی خامنه ای باز هم در باره فتنه و سران فتنه سخنرانی كرد و مردم را به ندیدن حقایق و سران فتنه را به «جاه طلبی» كرد. وی در جمعی كه بعنوان «فداییان» خودش جمع كرده بود گفت: «در فتنه طراحی شده پیچیده سال ٨٨ حقایقی جلوی چشم مردم بود، یك عده‌ای نگذاشتند این حقایق را ببینند، بفهمند، ندیدند، نفهمیدند. وقتی در یك كشور فتنه‌گرانی پیدا می‌شوند كه برای جاه‌طلبی خودشان، برای دست‌یافتن به قدرت، برای رسیدن به اهدافی كه به صورت آرزو در وجود خودشان متراكم و انباشته كردند حاضر می‌شوند به مصلحت یك كشور و حقانیت یك راه پشت كنند و لگد بزنند.»
اینگونه سخنرانی های اتهام آمیز علی خامنه ای معمولا دو حالت دارد. یا احساس می كند خود در ذهن مردم متهم به چیزی است و با متهم كردن دیگران به همان می خواهد دست پیش بگیرد. یا اینكه با وارد آوردن اتهام بدنبال ایجاد یك موج تبلیغاتی جدید است كه باید ریزه خواران و چاپلوسان و متملقان و دستگاه تبلیغاتی آن را پی بگیرند و مدام تكرار كنند. سخنان هفته اخیر وی در اجتماع «فداییان ولایت» ظاهرا از دسته نخست بود و اگر هم از دسته دوم بود اطرافیانش به او فهماندند كه آش قدرت طلبی خود وی آن قدر شور است كه بهتر است این یكی را بیش از این همش نزند و شعله آن را بالا نكشد.
برای اینكه مقداری مسئله قدرت و قدرت طلبی روشن تر شود راه چندان دوری نباید رفت. كافیست رویه آقای خمینی یعنی رهبر انتخابی انقلاب را با رویه آقای خامنه ای رهبر انتصابی انقلاب مقایسه كنیم. در میان اختیارات رهبر در قانون اساسی دو مورد آن از همه مهمتر و تعیین كننده تر است. نخست اختیارات فرماندهی كل قوا و تعیین فرماندهان نیروهای نظامی و انتظامی. دوم تعیین رییس قوه قضاییه. یعنی هر دو اختیاری كه به دستگاه زور و اجبار مربوط می شود و معمولا قدرت طلب ها و دیكتاتورها حرص خاصی در حفظ آن دارند.
در قانون اساسی این دو قدرت و اختیار به رهبر داده شده كه البته در آن زمان منظور آقای خمینی بود و نه هر كس كه به جانشینی او انتصاب شود. ولی حتی بفرض كه در قانون اساسی هم به كسی بعنوان رهبر چنین اختیاراتی داده شده باشد خود رهبر كه باید متولی اجرای قانون اساسی باشد باید حساب این را داشته باشد كه اولا مشروعیت مردمی وی تا چه اندازه است و ثانیا این اختیارات در حد یك نوع احترام است و برای حفظ این احترام بهتر است جلوی جاه طلبی و قدرت طلبی فردی خود را بگیرد و اینگونه اختیارات را به نهادهای انتخابی واگذار كند. یعنی همان كاری كه آقای خمینی كرد یعنی از هیچكدام از این دو مهمترین اختیارات خود استفاده نكرد.
آیت الله خمینی به محض گزينش اولین رییس جمهوری ایران یعنی آقای بنی صدر كل اختیارات فرماندهی كل قوا را به وی واگذار كرد و بعدها همین اختیارات را به روسای جمهوری بعدی داد. اما آقای خامنه ای علاوه بر این كه این اختیارات را حریصانه برای خود نگه داشته و آن را به روسای جمهور واگذار نكرد، بلكه تعیین فرمانده نیروهای انتظامی را نیز كه زیر فشار رویه ایت الله خمینی به هاشمی رفسنجانی به عنوان رییس جمهور واگذار كرده بود، پس از روی كار آمدن محمد خاتمی دیگر در دست خود نگه داشت.
رویه آقای خامنه ای چندین فساد بزرگ را بدنبال آورد. یعنی از یكسو فرماندهان نیروهای نظامی بجای وابسته شدن به فردی كه حداكثر 8 سال بر سر كار است و خودداری از ورود به مسایل سیاسی كه می توانست درصورت تغییر رییس جمهور به زیان آنان تمام شود، به قدرتی مادام العمر وابسته شدند و وارد موضعگیری به سود او شدند. متقابلا دستگاه رهبری نیز بجای تكیه به مردم و نهادهای مردمی روزبروز بیشتر وابسته به نیروهای نظامی شد. نتیجه‌ی آن فاجعه امروز و كودتا و خالی شدن دور و بر رهبری از مردم و حتی شخصیت های صادق حكومت و جایگزین شدن آنان با متملقان و چاپلوسان حكومتی شد.
ولی قدرت طلبی علی خامنه ای چنان است كه نه تنها اختیارات فرماندهی كل قوا را به روسای جمهور واگذار نكرد بلكه همان اختیارات رییس جمهور و دولت را چنانكه در قانون اساسی آمده قبول ندارد. چنانكه مدعی تعیین وزرای نفت، اطلاعات، دفاع، فرهنگ و ارشاد و بیش از آن است. چیزی به نام وزارت خارجه را هم اصلا قبول ندارد و مدعی است كه سیاست خارجی را «من» تعیین می كنم. یعنی همان الفاظی كه شاه بكار می برد و مردم از آن نفرت داشتند.

برویم بر سر دستگاه قضایی. آیت الله خمینی تقریبا همه اختیارات خود در مورد دستگاه قضایی و تركیب شورایعالی قضایی و تقریبا هر آنچه را در مورد این دستگاه به وی ارجاع می شد به آیت الله منتظری واگذار كرده بود كه با مراجعه به «صحیفه امام» موارد متعدد آن روشن است. اما در مورد تعیین رییس این قوه كه یك بار در سال 1360 انجام شد، این سال بحبوحه ترورها و انفجارها بود. آقای خمینی معتقد بود كه هدف این ترورها جلوگیری از كاركرد عادی و قانونی قوا و به هم زدن قانون اساسی است و به همین دلیل اگر تروریست ها احساس كنند كه موفق شده اند دیگر روند ترور را نمی توان متوقف كرد و اصرار در تعیین سریع جانشین آنان داشت. روز هفتم تیرماه 1360 دكتر بهشتی كشته شد. آقای خمینی هم بدلیل مشروعیت مردمی، هم بنا به قانون اساسی و هم بنا به ضرورت فوری می توانست همان روز جانشین وی را تعیین كند. با اینحال وی روز هشتم تیر با قضات دیوانعالی کشور و رؤسای شعب دادگستری دیدار می كند و در این دیدار آقای موسوی اردبیلی را بعنوان جانشین وی به قضات «پیشنهاد» می كند و می گوید: «من برای اینکه زودتر این مسئله حل بشود و به جای مرحوم آقای بهشتی شخصیت دیگری باشد، به نظرم آقای موسوی اولی از کسان دیگر است. و چون بناست که مشورت کنم با آقایان، آقایان اگر نظری دارند بدهند. و می‏دانید که ایشان شخص صالحی است برای این امر؛ یعنی، هم جهات فقهی مطالب را مطلع‏اند و هم به جهات اخلاقی و به سایر جهات.»
وی در ادامه پس از تعریفات بسیار از آقای موسوی اردبیلی – كه البته اكنون مغضوب رهبر و بیت رهبری است – با اینحال می گوید اگر قضات با پیشنهاد وی مخالف هستند و آقای اردبیلی را هم قبول ندارند وی هر كس را كه آنان با اكثریت انتخاب كنند قبول می كند و می گوید: «اگر آقایان نظری دارند، نظرشان را بگویند و یک فرد دیگری، اگر بنظر آقایان، یا اکثریت آقایان است، بگویند و به آن اکثریت عمل بشود.»
(مراجعه كنید به صحیفه امام، جلد 14، ملاقات امام خمینی با قضات دیوانعالی کشور، رؤسای شعب، مستشاران و دادیاران دادگستری، 8 تیرماه 1360)
درست كه اختیار تعیین رییس قوه قضاییه به رهبر داده شده ولی خود رهبر باید آنقدر شعور داشته باشد كه بداند قضات دادگستری چوب نیستند كه كسی را بدون حداقل مشورت با آنان مثلا از شورای نگهبان آورد و كرد رییس قوه قضاییه. آقای خمینی حقی را كه قانون اساسی به وی داده بود در حد یك پیشنهاد كننده و امضاكننده نظر اكثریت قضات می دید و نه بیشتر. حالا این شیوه تعیین رییس دستگاه قضایی توسط قضات دادگستری را مقایسه كنید با شیوه آقای خامنه ای. از مدتها پیش از آنكه رییس قوه قضاییه باید تغییر كند، رهبر و بیت او و آقا وحید و آقا مجید و آقا سعید و آقا مجتبی و علی اصغر حجازی و گلپایگانی برای یافتن یك قربانی و یك زیردست بسیج می شوند. چندین تن را بالا و پایین می كنند تا ضعیف ترین و مطیع ترین فرد را پیدا كنند. پیش از آنكه رییس قوه قضاییه را انتصاب كنند خود آنها دادستان كل و معاونان اصلی وی، حتی تعدادی قاضی و دادستان ویژه را كه اختیارات هركدامشان مافوق رییس قوه قضاییه است انتصاب و به وی تحمیل می كنند. رییس قوه قضاییه در جرایم سیاسی حق دخالت ندارد، حكم قضات ویژه را هر اندازه غیرقانونی نمی تواند ابطال كند، به زندان ها دسترسی ندارد و حق دخالت در كار آنها را كه مستقیما از بیت رهبری هدایت می شود ندارد، به حریم نظامیان نمی تواند وارد شود، محدوده اختیارات او در حد یك مشت دزد و قاچاقچی است آن هم درصورتی كه رهبر و بیت رهبری برای استفاده از آنان در كهریزك و زندان های سیاسی برنامه نداشته باشد. تازه بعدا آقای خامنه ای از كار دستگاه قضایی انتقاد هم می كند و خود را از مسایلی كه در آنجا اتفاق می افتد به ناراحتی می زند. آیا اینگونه رهبری و این بازی ها پیش مردم كه هیچ، پیش همان قضات دادگستری هم كمترین اعتباری دارد؟

ولی جاه طلبی های آقای خامنه ای از این هم فراتر رفته و اخیرا به اختیارات مجلس شورا هم بند كرده است. روزی نیست كه در بحث های مجلس نظر «حضرت آقا» استفسار نشود تا جایی كه مجلس عملا به یك مضحكه تبدیل شده است. امروز قانونی را تصویب می كند، فردا می گویند «حضرت آقا» خوشش نیامده از آن قانون، خود نمایندگان مجلس مصوبه دیروزشان را لغو می كنند.
كسی نیست سوال كند كه شاید جاه طلبی «حضرت آقا» حدی و مرزی نخواهد داشته باشد ولی مشروعیت آن را از كجا آورده؟ در كدام همه پرسی 20 ساله رهبری وی مردم به او و نظرات او رای داده و پشتیبانی كرده اند؟ و برعكس كدام انتخابات بوده كه مردم به كسانی رای داده باشند كه وی از آنان حمایت كرده است؟

با دانستن همه اینها وقتی سخنرانی چند روز پیش آقای خامنه ای در یك اجتماع حكومتی دیگر را می خوانیم كه با به همین موضوع بازگشته و می گوید : «در اسلام کسی که اهل استعلا و برتری‌طلبی است و یا همه چیز را برای خود می‌خواهد حق ندارد قدرت را قبول کند و مردم نیز حق ندارند چنین شخصی را انتخاب کنند» چه می توان گفت جز آنكه اگر آقای خامنه ای واقعا به ادعای خود باور دارد كه كسی كه قدرت طلب است نباید آن را قبول كند باید بجای كودتا همین امروز استعفا می كرد یا اختیارات خود را به نهادهای انتخابی و نه كودتایی واگذار می كرد. در آنچه به مردم مربوط می شود اتفاقا مردم به حرف آقای خامنه ای عمل كرده اند و دوبار به نامزد مورد نظر وی در انتخابات رای ندادند. یك بار در انتخابات دوم خرداد با رای به محمد خاتمی و بار دیگر در انتخابات دهم با رای مخالف به محمود احمدی نژاد.
برخلاف ادعای علی خامنه ای مردم ما حقایق را خیلی خوب می فهمند و وظیفه خود در مبارزه با قدرت طلبی و قدرت طلبان را بخوبی انجام داده و می دهند. آنچه آقای خامنه ای نامش را «فتنه» گذاشته اتفاقا انجام همین وظیفه مبارزه با قدرت طلبان است.

نوشته شده در كل مطالب. Leave a Comment »

بیدار شو ای امت محمد

خالق یکتا یکی از سنتهای جهان شمول خود را درقرآن کریم بسیار زیبا ،مجمل و شیوا بیان کرده است
(ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم)سوره رعد
خداوند حال و وضع هیچ ملت و قومی را تغییرنمی دهد(و ایشان را از بدبختی به خوشبختی ،از نادانی به دانایی،از ذلت به عزت ،از نوکری به سروری ،از خواب آلودگی به بیداری ،از رکود به جنبش و تحرک و…بالعکس نمی کشاند)تا زمانی که خود آنان برای تغییر اوضاع و احوال خود همت نکنند.آری همت مردان است که مدد الله را می جوید و همت بالا ترین قله ای است که مدد الله را به سوی خود می کشد.برادر و خواهر اهل سنت تا به کی ذلت و خواری را باید به دوش بکشیم..بپاخیز و به صف کاروان یاران خدا بپیوند
دوستدار شهداي جندالله

نوشته شده در كل مطالب. Leave a Comment »
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: